|
|
عاشق نبودی تو من عاشقت بودم در قبله گاه عشق بودی تو معبودم آرام و آسوده در خواب خوش بودی یك لحظه من بی تو هرگز نیاسودم من با نفسهایم نام تو را خواندم كاش ای هوس بازم با تو نمی ماندم روزی كه می گفتی من با تو می مانم روزی كه دانستی من بی تو می میرم روزی كه با عشقت بستی به زنجیرم بازنده من بودم این بوده تقدیرم خوش باوری بودم پیش نگاه تو هردم ز چشمانت خواندم كلامی نو عشق تو چون برگی در دست طوفان بود دل كندن و رفتن پیش تو آسان بود روزی به من گفتی دیگر نمی مانم گفتم كه میمیرم گفتی كه میدانم باور نمی كردم هرگز جدایی را آن آمدن با عشق این بی وفایی
اگه دستم به جدایی برسه اونو از خاطره ها خط می زنم از دل تنگ تمومه آدما از شب و روز خدا خط می زنم اگه دستم برسه به آسمون با ستاره ها قیامت می كنم نمی ذارم كسی عاشق نباشه ماه و بین همه قسمت می كنم قصه ی جدایی ما آدما قصه ی دوری ماست از خودمون دوریه من و تو از لحظه ی عشق قصه ی سادگی گم شدمون هیچ وقت مغرور نشو،چون برگا درست موقعی می ریزن شنوا ترین گوش آن است که صدای عبور ثانیه ها را زندگیتو اونجوری که دوست داری بگذرون،چون تو بیشتر اینگونه زندگی کنیم:شاد اما دلسوز،ساده اما زیبا،مصمم اما بی خیال، به جوجه تیغی کوچولویی نگاه کردم و گفتم:بزرگترین آرزوت چیه؟ زندگی کاشتن امید در گلدان نا امیدی ست. نذاز تو اسیر زندگی بشی،بلکه زندگی رو اسیر خودت کن. عشق مثله یه گنجشکه،اگه اونو محکم تو دستات بگیریش،میمیره همیشه بلند بخند تا یادت بمونه که تو خوشبخت ترین خوشبختی داشتن چیزی که می خواهید نیست،بلکه
خیلی سخته عاشق کسی بشی امااون حتی ندونه دردتو
|
پیام مدیر
|